استاد روزبه کلانتر 

رهنگ ايران زمين ، اين فلات سينه سوخته ي همواره به تاراج رفته ، قرنهاست كه دستخوش افكار و خرافه هاي بيگانه و خودي ،مدام در كمين فرصتي براي ترميم خود بوده كه هرگز  نظام هاي خودكامه و مردم ستيز فرصت براي رسيدن هواي پاك به چهره ي مظلومش نداده اند ! هم از اين روست كه ميتوان با همه قدمتي كه اين سرزمين در فرهنگ و هنر دارد ، هنر عظيم موسيقي ، هنري جوان محسوب ميشود چرا كه از دوران ننگين صفويه ، هر آنچه از هنر موسيقي به بار آمده بود ، نيست و نابود شد و نيز پس از آن هنر ايران بجز سالهايي بسيار كوتاه فرصت خلق و نو آوري نيافت . 

ساز ويلن را در غرب با تاريخ عميق و غني مقايسه كنيد با ايران كه حدود يك قرن از پيدايش و پذيرش آن در جامعه بيشتر نميگذرد ، آن هم با وجود مردمان كم دانش و جاهلي كه مدام از غربي بودن اين ساز ناليده اند و هنوز هم مدعيان كم سوادي هستند كه مصرانه استفاده ويلن را  در موسيقي ايراني خطا ميپندارند !  جوان بودن ساز ويلن در ايران  از همين  نكته پيداست كه همگي ما از حدود هفتاد سال پيش تنها يك سازنده ي ويلن را ميشناسيم و تا امروز هم  باور داريم كه كسي جاي او رو نخواهد گرفت ( استاد ابراهيم قنبري )  اين در حاليست كه خود استاد بر اين باور هستند كه در سالهاي ديگر جوانان با ذوق بسياري خواهند بودكه از  اين استادبزرگ پيشي خواهند جست... عباس شهنازي از جوانان  به شدت مستعد و با ذوق است كه سالهاست با مطالعه و تحقيق مداوم متون اروپيايي و آزمون و خطاهاي بيشمار ، امروزبه يك فرم خاص از  ساختن ويلن با معيار هاي جهاني رسيده و اگر مشكلات معيشتي يا  راضي شدن به سطح قابل قبول اجتماع ، او را از پيشرفت باز ندارد، ميتواند به سطوحي از  ساختن ويلن دست يابد كه  نامش را در ليست هنرمندان ماندگار به ثبت برساند 

چنين بادا 

يا حق 

روزبه كلانتر 

پاييز هزار وسيصدو نود هشت